خرید بک لینک
بخورمت بری تو دل یا بذارمت نگات کنم ور دل ؟

می خورمت

پوستاتو خشک می کنم و می ذارم رو طاقچه

ما ادما برا زنده بودن به نفس کشیدن نیاز داریم

چند ثانیه نباشه تلف میشیم

می ذارمت رو طاقچه . خونه پر میشه از عطر پرتقالی که خوردمش و تو دلم ، رگام ، خونم داره می چرخه ..

نفس می کشمت .. هر لحظه ... تو با منی .. هم تو دلم ... هم تو هوام ..

+ نوشته شده در جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶ساعت 19:41 توسط فعلا نام ندارد |

برچسب: نویسنده: نگار خوشنام تاريخ: يکشنبه 30 مهر 1396 ساعت: 20:08

امروز دیگه خانم عقده هم نیست و منشی جدید اومده جای بابا جدیده هم آقای عینکی اومده بادکنک هم همچنان سیخ نشسته اونجا و منو حرص می ده ناراحتم خانم عقده واقعا اینجا راهنمای خوبی بود با اونهمه مکار بازیاش حس بدی دارم که همه قدیمیا دارن می رن آقای عینکی خی

برچسب: نویسنده: نگار خوشنام تاريخ: يکشنبه 30 مهر 1396 ساعت: 20:08

دلم می خواد داد بزنم و به ننه گلی بگم خواهشا انقدر زیادی نگران روحیه من نباش خسته شدم انقدر باهام ملایم رفتار می کنی احساس روان گسیختگی رو قشنگ حس می کنم اینکه یه دیقه عصبانیم یه دیقه مهربون و ساکت یه دیقه شیطون و وروجک انسان موجود عجیبیه... چن روز پیش مامان دوتا کتاب ایران باستان بابارو اورد گف سحر اینارو مراقبشون باش . بابات اینا به جونش بسته بودن . یاذم افتاد واسه یه جلدش که گم شده چه دعوایی با حمید کرد و هیچ وقت کینه حمید از دلش نرفت باورم نمی شد بابا بدون ایران باستاناش رفته ادمیزاد واقعا هیچی با خودش به گور نمی بره ملت... هیچ جوره دست و دلم نمی ره برم سر خاک عصبانیم خیلی عصبانیم .. نمی دونم از چی فقط می دونم دارم از درون از این شدت خشم نابود می شم. این اهنگ جدیدخ محسن یگانه از زبون من میگه تموم ادمارو بعد تو بخشیدم همرو بخشیدم اما تو رو نه تموم حرفارو بعد تو فهمیدم همرو فهمیدم اما تو رو نه چه دردی جا مونده تو دل وامونده داره دیوونه می کنه منو یه عاااااااااااالم خاطره می گم نمی دونست می گم نمی تونست خدا که می تونست چرا گذاشت بره؟ امروز تولد ننه گلیانه .. 30 روز دیگه تولد آندیاس.. 25 روز دیگه تولد برادر نگون بخته... 35 روز دیگه تولد برادر کرکسه.. امروز به ننه گلی گفتم این ماه بگو بزنه به حسابم قسط نمی دم خرجم زیاده .. لامصب از هرجا می زنی یه جا دیگه دهن وا می کنه اه .. یعنی اگه نتونم تا عید ماشین بخرم خود زنی می کنم! خیلی شکایت تو شکایته .. بذا از دلمم بگم ... سرویس کرده سرویس! ساییده ! دلم خیلی درد می کنه خیلی ! اَه + نوشته شده در چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۶ساعت 10:52 توسط فعلا نام ندارد |

برچسب: نویسنده: نگار خوشنام تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 1:27

مهندس کارخونس. اینجام حسابی سوت و کوره.. الان آخی اومی پیشم خیلی باحاله ... هرچی می بینه می گه آخی ازش خوشم میاد. هم واسه اینکه تفاوت سنیمون کمه هم اینکه خیلی تپل و صادقه . یعنی قیافش که خیلی بی شیله پیله و گوگول عچله داشت می گفت پنجشنبه ها هیچ کاری نداره و الافه و مجبوره بخاطر اینکه مدیرش میگه پاشه بیاد با یه حسرتی از مهندس حرف می زد و می گفت خوش به حالت واسه کار با مهندس همه دوستش دارن . همه خانومای شرکت براش پوست میندازن. تحصیلاتشو حرفه ای بودنشم که نگو و نپرس مهندس واقعا همینقدر خوبه . ولی بیشتر از همه این چیزا یه چی بگم؟ دوست؟ به سن دوستم بودن نمی خوره. بگم برادر ؟ از یه برادر خیلی خیلی بزرگ تره. بگم بابا ؟ از یه بابا کوچیک تره. ولی یه معلم واقعی بوده تا الان برام. از نحوه حرف زدن تا بحثای تخصصی رو بدون در نظر گرفتن اینکه من یه پوتیتو خنگولم برام توضیح میده. نه با مهربونی نه با خشم. انقدر معمولی که بعضی اوقات فک می کنم نمی فهمه من خیلی خرم؟ از دستم خسته نمیشه که انقدر گیج می زنم؟ خلاصه که یکی از شانس های بزرگمه.. امیدوارم همیشه در کنار خانوادش شاد باشه. همیشه بهم میگه تو ملزم نیستی کار اونارو حتما راه بندازی هروقت نتونستی بگو نمی تونم . همین .بعد بیا یاد بگیر برو و بتون:)) چشمم به ساعته. 5 بشه باروبندیلو جمع و جور کنم . امیدوارم این هفته هیشکی مهمون نیاد برامون. پریود هم که هستم سخت تر از همیشه میشه اگه کسی خونه باشه. اه ولمون کنید دیگه + نوشته شده در چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۶ساعت 14:32 توسط فعلا نام ندارد |

برچسب: نویسنده: نگار خوشنام تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 1:27

گوشیم شارژ نداشت زدمش شارژ البته ا اونجا که گوشیم خفنه زود شارژ میشه هاااا گفته باشم زود میرم یو ها ها اره دیگه هیشکی نیست امروز انگار یه خبراییه دلم چی می خواد؟ راستش دلم نارنج می خواد . نه نه ا اون نارنجا که شما دهنی می کنید نه، اون نارنجیا اون نارنگیا که واس ماس نارنگی خودم!نه اون سبزای فیک . اون سبزا فیکن میگه. میگه نارنگی باید نارنجی باشه! بعضی وقتا بعضی جاها کاری نداری، حرفی نداری،ولی می خوا

برچسب: نانِگیالو,نانجیالو, نویسنده: نگار خوشنام تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1396 ساعت: 12:23

خب مثل خیلی چیزای دیگه که من تا تموم نشه از درگیر بودن باهاش درنمیام این سریالم شدیدا منو درگیر کرده دیشب توی خوابم داشتم باهاش کلنجار می رفتم من مدت هاست Clay هستم تو زندگی من مدت هاست دارم لحظه لحظه دلایل مرگ بابا رو با خودم مرور می کنم . من همیشه می دونستم کیا و چطوری و چه چیزی داره اذیتش می کنه . و من می دونم هر چیزی که اذیتش کرد هر اثر پروانه ای که روش باعث شد به اینجا برسیم ... همش برمی گرده

برچسب: نویسنده: نگار خوشنام تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1396 ساعت: 12:23

از وقتی باباجدیده رفته فردا اولین جلسه ایه که باید تکی شرکت کنم حالم خوب نیست. نمی دونم چرا همش احساس می کنم الان همه دل اندرونم میاد بالا. برادر کرکس بهم گفته امروز برم دم مغازه اون یارو هندزفریه که دهنشو سرویس کنیم . اخه من ادم اینکارا نیستم.. منو چه به این غربتی بازیا. حالا چجوری بهش بفهمونم ؟ چجوری به یه نفهم میشه چیزیو فهموند؟ دلم می خواد برم ارایشگاه . ابروامو بردارم . ریشه هامو رنگ کنم. د

برچسب: نویسنده: نگار خوشنام تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1396 ساعت: 12:23

من با همچین آدمی زندگی کردم! اخه چرا؟ چرا باید یه نفر انقدر حساس باشه؟ و اینکه هیچی رو تقصیر خودش ندونه!می دونی ؟ می دونم که احتمال خیلی زیاد بهش تجاوز می کنن چند قسمت بعد ولی این موضوع باعثش خودشه! تایلر دان یه پسری بود که عین خود هانا نادیده گرفته شد. زک خواست روی هانا جور دیگه فک کنه ولی هانا خودش گند زد توش! چرا؟ من می دونم چرا . من جنس دختر جماعتو می شناسم. دخترا یه قانون نانوشته دارن که محاا

برچسب: هاااااااااااااااااااااا, نویسنده: نگار خوشنام تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1396 ساعت: 12:23

یعنی واقعا بعضیا نمی تونن بیشعور و چندش و نفرت انگیز نباشن آقای بادکنک هم یکی از هموناس! عصبیم ازش حالا که بابا جدیده رفته چرا واقعا چرا همچنان به پروپای من میپیجه؟ یعنی امروز از حرص دلم می خواست از شرکت بزنم بیرون. مهندسم نبود. زنگ زدم قشنگ درحال منفجر شدن بودم از عصبانیت . ولی واقعا از حد انتظارم مهربون تر و اروم تر رفتار کرد البته اون همیشه اروم و مهربونه ولی واقعا با اون شدت عصبانیت من جالب بو

برچسب: نویسنده: نگار خوشنام تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1396 ساعت: 12:23

خب .. بعد یه تعطیلات مزخرف و شلوغ و کاملا بلعکس تفکر یکم خلوت شد و می تونم بنویسم از حال و احوال این روزا باعث میشه به روزای گذشته فک کنم ... به محرم پارسال ... چه روزای افتضاح و سردرگمی.. امتحانا داشت دهنمو صاف می کرد و پول تو جیبی کم میوردم و چقدر زجه زدم تو امامزاده دم دانشگاه .. چقدر بچه ها باعث آرامش خاطرم بودن .. یادمه ژیلا خودش اوردمون بیرون چون می دونست تو چه وضعیم و با بچه ها رفتیم امامز

برچسب: کجائید؟, نویسنده: نگار خوشنام تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1396 ساعت: 12:23

هوا خیلی خوبه خیلی! خدایا موقعی که هوا اینطوری میشه احساس می کنم واقعا عین تو شعرا قلبم می خواد از سینم بزنه بیرون هوا هوای پاییزه.. پر بغض ... پر اشک.. یاد یه تیکه از شعر صدای پای آب سهراب میوفتم که می گفت زیر باران باید با زن خوابید... هوا واقعا ادمو به عشق بازی سوق میده ... تو این هوا می تونم هر معشوق و هر عزیزی رو تو زندگیم زیر بارون تصور کنم.. هوا یه جوریه انگار داره قلقلکت میده.. می گه رها ک

برچسب: نویسنده: نگار خوشنام تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1396 ساعت: 12:23

از هر کی دورمه از همکارام . از خانواده و فامیل از دوستام از نارنگی از مرده ها از زنده ها از حتی ننه گلی ۱۰متر دورم. نه صدایی می شنوم نه صدایی می شنون نگاه می کنیم با چسمای نگران با چشمای عاشق با چشمای غمگین با چشمای کور.. نمی دوییم تقلایی نمی کنیم دنبال چیزی نیستیم پاها بر زمین میخ شده اند و دست ها از کنار بدن بالا نمی آیند چیزی نمی خواهیم چیزی نخواهید.. + نوشته شده در شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۶ساع

برچسب: نترسیده, نویسنده: نگار خوشنام تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1396 ساعت: 12:23

دوستش دارم بعضی وقتا دلم نمی خواد حتی اونم تو بدبختیام راه بدم مردم ادمای بدبختو دوست ندارن.مردم از ادمای بدبخت فاصله می گیرن .مردم به ادم بدبخت انگ احمق بودن می زنن انگ بی کلاس بودن انگ کوچک بودن... می ترسم که تو چشاش دیگه خوب نباشم اون مرغ گرد و قلنبه خابالو که هی قد قد می کنه می دوه اینور و می دوه اونور هر شب خواب صلاخی شدن می بینه و نمی تونه به معشوقش بگه معشوقه باید معشوقه باشه اگه یهو پرای

برچسب: نویسنده: نگار خوشنام تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1396 ساعت: 12:23

امروز صب اومدم گوشیو که روشن کردم با یه پیامای نفرت انگیزی از تینا روبرو شدم که حالمو بهم زد . عمیقا حالمو بهم زد جوری که واقعا اگه حواسمو پرت نمی کردم بالا میوردم نمی دونم چرا .. شاید بخاطر انزجار زیادی که یه لحظه به دنیای کوچیک و کثیفی که ساختن و ساخته واسه خودش فکر کردم. بهش پیام دادم موفق باشی تینا . امیدوارم به گا نری . همین حرف دیگه ای به ذهنم نیومد بگم. و بعد سوار مترو شدم به دیشب فکر کردم

برچسب: نویسنده: نگار خوشنام تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1396 ساعت: 12:23

صفحه بندی